ستایشگری، نوعی سبک زندگی است
شعر کفرآمیز، دستاویز دشمن است
یک شاعر اهل بیت گفت: گاه با بیدقتی شعر هیئت دچار غلو میشود، از جمله در آنها عباراتی که گاه شرکآلود و کفرآمیز است و دستاویز مخالفین برای اتهام اعتقادی به تشیع میشود، میآید.
بخش اول این گفتگو، روایتی صمیمی و در عینحال تحلیلی از تجربههای زیسته و نگاه فکری یکی از چهرههای باسابقه مداحی، سعید نسیمی است؛ مداحی که شعر، ذکر و سلوک معنوی را درهم تنیده و از مدرسه عشق، اخلاق و دانایی، سخن به میان میآورد. در این متن، او از ریشههای خانوادگی خود در ستایشگری سخن میگوید، از استادانی که در مسیر رشد او نقشآفرین بودهاند، از نسبت هیئت و رسانه در روزگار حاضر، و از تحولات شعر آئینی و کارکردهای اجتماعی هیئتها در دوران معاصر.
* ابتدا خودتان را معرفی کنید و از ورود خود به فضای مداحی و همچنین اساتید خودتان بگویید.
بنده، سعید نسیمی هستم؛ با افتخار نوکر نوکران حضرت اربابم و خاک پای همه مداحان و شاعران اهل بیت علیهم السلام. مداحی و ستایشگری برای من نه حرفه، بلکه میراثی خانوادگی است. از زمانی که به یاد دارم، در فضای مداحی و هییت زیستهام؛ گویی نوای منبر و هیئت، از کودکی با جانم درآمیخته است. پدرم از مداحان و ستایشگران اهلبیت بود و آن عشق دیرینه از طریق او و مادرم در رگهای من جاری شد. خانواده ما، همچون بسیاری از خانوادههای اصیل ایرانی، محبت اهلبیت را در عمق وجود خویش حمل میکردند و این عشق در طول نسلها استمرار یافته است.
در این مسیر، نخستین آموزگارم مادرم بود. او در دامان خود مفهوم عشق به اهلبیت را با تمام لطافت و خلوص به من آموخت؛ عشقی که بنمایه و اساس ستایشگری است. دومین استاد زندگیام پدر بزرگوارم بود که افزون بر تربیت دینی، در عمل و منش، مداحی اهل بیت را به من آموخت. زیر سایه او رشد کردم، و ایشان از طفولیت مرا همراه خود به هیئت میبرد. راستش بهخوبی به خاطر ندارم از چه زمانی خواندن را آغاز کردم. هنوز به مدرسه نرفته بودم، که با راهنمایی پدر و در کنار ایشان به تعبیر اهل هیئت دو خط، دو خط میخواندم. و البته در دوره نوجوانی، در کنار مداحی به صورت حرفهای به فراگیری و ممارست تلاوت قرآن میپرداختم و در چند دوره مسابقات هم شرکت کرده و به عناوینی هم دست یافتم.
در عرصه شعر نیز از نوجوانی، حدود دوازده یا سیزدهسالگی، به سرودن شعر آئینی روی آوردم، البته هرگز مدعی شاعری حرفهای نبودهام، اما آموختهام که شعر آئینی، ابزار تعالی روح و انتقال معنا، نه صرفاً بیان احساس است.
در طول سالیان، از شاگردی استادان بزرگ این مسیر بهرهمند شدهام. مرحوم حاج سید محمد هاشمی از مهمترین استادانم بود. همچنین از اساتیدی نظیر مرحوم نیکپندار، حاج عباس سلیمی، حاج محسن تهرانی، و به ویژه آیتالله سیبویه درسهای گرانبهایی در تلاوت قرآن کریم، حوزه مداحی، اخلاق و تاریخ و مقتل آموختم. در سیر تربیت و اندیشهام مرحوم آیتالله حقشناس و مرحوم آیتالله مجتهدی حق بزرگی برگردن من دارند؛
در کنار فعالیتهای آئینی، تحصیل علم را نیز جزئی جداییناپذیر از مسیر خود دانستهام. در رشتههای مهندسی صنایع، مدیریت بازرگانی، بازاریابی بینالمللی، تاریخ تشیع و تاریخ اسلام تا مقطع دکتری تحصیل کرده و در کنار آن مقدمات حوزه علمیه را نیز خواندم. ضمن آنکه به تدریس نیز اشتغال داشتهام. باور من این است که عقلانیت و معرفت علمی باید همپای شور ایمانی رشد کند؛ چرا که تنها با تکیه بر هر دو بال شور و شعور میتوان در مسیر ستایشگری اهلبیت به کمال رسید.
به گمانم ستایشگری صرفاً خواندن شعر و مدح نیست؛ نوعی سبک زندگی است. زندگی در پرتو عشق اهلبیت، منشأ ادب، اخلاق و معرفت است. مداح هر قدر هم که از لحاظ اصول و فنون مداحی توانمند باشد، اگر بخواهد اثر بگذارد، باید هم اهل علم، هم اهل تزکیه و هم صادق در نیت باشد. این راه، سلوکی است میان عشق و معرفت، که اگر با صداقت و آگاهی پیموده شود، انسان را به سرمنزل مقصود میرساند.
از نگاه من، ستایشگری نه فقط هنر صوت و بیان، بلکه مسئولیت اجتماعی و فرهنگی است. ذاکر واقعی باید بداند که سخنش پژواک باور مردم است و هر کلمهای که بر زبان میآورد، میدان تأثیر دارد. من هرچه آموختهام، از آموزگاران عشق و اخلاص بوده است؛ از مادرم، از پدرم، از معلمینم، از استادانم، و از هر دلسوختهای که ذکر اهلبیت را با ایمان و عشق زمزمه کرده است.
*با توجه به تحولات فرهنگی و دگرگونی سلیقه عمومی جامعه، وضعیت کنونی شعر در هیئتهای مذهبی را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا جریان شعری حاکم بر این فضا را میتوان ادامه همان میراث غنی شعر آئینی دانست، یا شاهد نوعی تغییر در ذائقه شاعران و مخاطبان، بهویژه در میان نسل جوان، هستیم؟ به نظر شما، آیا امروز در هیئتها سطح شعر و استقبال از مضامین عمیق دگرگون شده است؟ و اگر پاسخ منفی است، چه عواملی موجب افول یا تغییر کیفیت شعر در این عرصه شدهاند؟
در عرصه شعر، باید پذیرفت که زبان شعر تابع زبان معیار است و با گذر روزگار دچار دگرگونی میشود. البته میان اساتید و اهل فن اختلافنظرهایی وجود دارد که آیا این تغییر امری پذیرفتنی است یا باید از آن پرهیز کرد؛ بحثی دقیق و تخصصی است که اکنون مجال ورود به آن نیست. اما واقعیت این است که چه آن را درست بدانیم و چه نه، این دگرگونی رخ داده و در جریان استمرار زندگی، همچنان رخ خواهد داد. سطح زبان و نوع کاربرد واژگان در جامعه امروز، با دهه شصت یا هفتاد و بهطور طبیعی با زبان چند قرن پیش تفاوت دارد و شعر نیز ناگزیر از جبر زمانه، همپای این دگرگونی حرکت میکند و در فرم و محتوا تغییر مییابد.
به باور من، پس از انقلاب اسلامی اگر منصفانه و بدون پیشداوریهای سیاسی بنگریم از لحاظ کمی و کیفی تحولی عظیم و شایان توجه در حوزه شعر هیئت رخ داده است؛ بهویژه در میان نسل جوان و بالخصوص در میان بانوان شاعری که در این عرصه خوش درخشیدهاند. پیش از انقلاب، چنین پدیدهای تنها در معدودی از افراد دیده میشد، اما امروز این حضور به یک جریان تبدیل شده است. البته این بدان معنا نیست که در حال حاضر در این حوزه با اشکالاتی مواجه نیستیم و به وضع موجود قانع باشیم؛ هنوز در فرم و محتوا جای پیشرفت بسیاری داریم.
از لحاظ فرم، گاه شاعر نیز تحتتأثیر فضای هیئت و شیوه مداحی قرار میگیرد. برای نمونه، در دوران گذشته شنوندگان تحمل و حوصله شنیدن قصاید طولانی پنجاهبیتی یا صدبیتی را داشتند؛ اما امروز ضربآهنگ حیات اجتماعی تندتر شده، و مخاطبِ امروزی، مجلسی پویاتر و در بخش مدح و مرثیهخوانی کوتاهتر میطلبد. بسیاری از بزرگان مداحی، از جمله زنده یاد حاج سید محمد موسوی سجاسی که اخیراً از دنیا رفتند، در قالب قصاید مطول مجالس را اداره میکردند و در آن دوران با وجود حضور سیشبه در منبر، هرگز شعر تکراری نمیخواندند و معتقد بودند خواندن شعر تکراری نوعی مدیون شدن در برابر شعر و مخاطب است. اما اکنون زمانه بهگونهای پیش میرود که مجلسها زودتر به بخش سینهزنی میرسند، و این تغییر در ذائقه، خواه درست خواه نادرست، باعث تأثیرپذیری شاعر نیز شده است.
قصیدهها جای خود را به غزل دادهاند، غزلها کوتاهتر شدهاند، و مداح برای مدح اهل بیت گاه تنها پنج یا هفت بیت برمیگزیند. و متأسفانه بسیار دیده شده که اصلاً مدحی خوانده نمیشود و مستقیماً سراغ مرثیه میروند. این روند طبیعی سرعت گرفتن ریتم زندگی امروز است. بنابراین صرف نظر از درستی و نادرستی این پدیده، باید دانست شعرِ هیئت از جامعه جدا نیست و با جریان فرهنگی و اجتماعی عمومی پیوندی مستقیم دارد. همانگونه که سایر عناصر هیئت از پذیرایی گرفته تا تدارکات همگی تابع شرایط زمانه شدهاند.
*این تحول در حوزه محتوا چگونه بوده است؟ آیا این امر مثبت بوده است؟
در حوزه محتوا نیز همانند سایر بخشها تحولات متعددی رخ داده است؛ برخی مثبت و امیدبخش، برخی نگرانکننده یا ناکافی است. اما هرچه هست، مسیر حرکت همچنان زنده است. نکته مهمی که رهبر انقلاب بارها بر آن تأکید کردهاند این است که مداحان با ارائه اشعار فاخر، باید سطح مخاطب را ارتقا دهند. همانگونه که عضلات بدن در اثر کار و تمرین ورزیده میشوند، ذهن و ذائقه مخاطب نیز باید تمرین داده شود تا مفاهیم بلند و اندیشههای عمیق شعر را دریابد. گاهی لازم است شنونده برای درک معنای یک بیت یا مصراع بیندیشد؛ همین تفکر، بخشی از کارکرد تربیتی مداحی و شعر آئینی است.
البته افراط در پیچیدگی نیز روا نیست. نه آنچنان دشوار که مخاطب از معنا بریده شود، و نه آنچنان ساده که اندیشه از میان برود. توازن در انتقال معنا و عاطفه، هنر شاعر آئینی است. از طرفی شاعر امروز باید در صحت و دقت مضامین کوشش عالمانهتری داشته باشد، چرا که با نسل تازهای از مخاطبان مواجهیم که تحصیلات دانشگاهی و حوزوی و دایره اطلاعات گستردهتری دارند و دیگر هر سخنی را نمیپذیرند.
گاه با بیدقتی شعر دچار غلو و تقصیر میشود، عباراتی که گاه شرکآلود و کفرآمیز است و دستاویز مخالفین برای اتهام اعتقادی به تشیع میشود. گاه با تحریف و دروغ تاریخی همراه است، و مضامینی که گاه در شأن اهل بیت نیست
در مجموع، جریان شعر هیئت نسبت به گذشته پرظرفیتتر، زندهتر و امیدوارکنندهتر است؛ با وجود همه کاستیها میتوان چشماندازی روشن برای آن ترسیم کرد. رهبر معظم انقلاب که در رأس مراجع فرهنگی کشور قرار دارند بارها در محافل ادبی و آئینی بر دو نکته تأکید فرمودهاند: نخست، توجه به محتوای شعر، و دوم، روزآمد بودن آن است.
نمونهای از این روزآمدی را میتوان در واکنش شعری جامعه مذهبی به رخدادهای مهم، همچون دفاع مقدس دوازدهروزه اخیر دید. شاعران آئینی، با وجود تفاوت در سبک و ذوق، هر یک به سهم خود به این رویداد پاسخ دادند. وجه مشترک همه آنان پایبندی به مفاهیم دینی و انسانی و حضور فعال در صحنه شعر آئینی معاصر است؛ واقعیتی که نویدبخش آیندهای روشن برای شعر آئینی و شعر هیئت در روزگار ماست.
اما با وجود نکات مثبت بسیار، متأسفانه گاه شاهد اشعار ضعیف در فرم و محتوا هستیم، شاعران باید دقت کنند قبل از انتشار اشعار خود، حتماً در جلسات ادبی شرکت کرده شعر خود را به استاد عرضه کنند تا اشکالات شعرشان هم از نظر فرم و ساختار رفع شود، و هم از نظر مضمون و محتوا که از نظر من مهمتر است؛ گاه با بیدقتی شعر دچار غلو و تقصیر میشود، عباراتی که گاه شرکآلود و کفرآمیز است و دستاویز مخالفین برای اتهام اعتقادی به تشیع میشود. گاه با تحریف و دروغ تاریخی همراه است، و مضامینی که گاه در شأن اهل بیت نیست. گاهی هم اشکال خاصی ندارد اما چیزی به مخاطب اضافه نمیکند، خلاصه آنکه شعر باید پس از تأیید استادی ادیب از نظر ادبی و عالمی دینشناس از لحاظ اعتقادی منتشر شود.
*با توجه به تحولات اجتماعی و فرهنگی دوران معاصر، از جمله دگرگونیهای آشکار در سبک زندگی، پوشش، تغذیه و زبان گفتار، آیا میتوان گفت که حیات مذهبی و هیئتهای مذهبی هنوز همان کارکرد اصیل خود را در زمینه انسانسازی، تربیت معنوی و رشد اخلاقی حفظ کردهاند؟ یا آنگونه که برخی معتقدند، شکل و فرم هیئتها بر محتوای آنها غلبه کرده و نقش تربیتی و فرهنگی این نهاد کهن در جامعه امروز کمرنگتر شده است؟
با همه نقدها و ضعفهایی که ممکن است بر هیئتها وارد بدانیم، هنوز هم هیئت با بسترهای مختلف برگزاری اش از مسجد و حسینیه گرفته تا تکیه و روضههای خانگی بزرگترین نهاد مردمی شیعه و عالم اسلام، بلکه بزرگترین سازمان مردمنهاد جهان است. پرسش این است که چه کسی پدیدهای مانند پیادهروی اربعین را سازماندهی میکند؟ پاسخ روشن است این خود هیئات مذهبیاند، نه هیچ نهاد دیگری. ممکن است نهادهای حاکمیتی به عنوان تسهیلگر خدماتی ارائه دهند؛ امنیت ایجاد کنند، ترافیک را مدیریت کنند یا امکانات فراهم آورند، اما روح و ذات این حرکت از درون مردم و هیئتها و نه از بالا میجوشد.
حال عدهای گاهی میگویند این رویدادها مانند پیاده روی ده کیلومتری روز غدیر دولتی شده است؛ البته من معتقدم که وظیفه حکومت تنها تسهیلگری و حمایت است، نه تصدیگری. اما حکومت وظیفه دارد حمایتگر باشد و مسیر را هموار کند، همانطور که برای برگزاری یک مسابقه ورزشی یا سایر رخدادهای فرهنگی، وظیفه دارد مثلاً تدابیر ترافیکی بیاندیشد و امنیت را برقرار کند؛ با این تفاوت که در رویدادهای دینی چون اربعین، دشمن حساس است و با تمام قوا در پی تخریب و تضعیف آن است، البته همین حساسیت نشاندهنده موفقیت این حرکت است.
در کنار هیئتهای بزرگ، هیئتها در ابعاد محلی نیز کارکرد بنیادین خود را حفظ کردهاند، بهویژه هیئتهای کوچک که بار اصلی حیات فرهنگی محلهها را بر دوش میکشند. باید دقت کرد که این مجالس به ظاهر کم جمعیت را کماهمیت ندانیم. من همیشه به جوانهایی که میگویند در فلان جلسه حضور چندانی نیست گفتهام: اگر دلت میخواهد مجلس پرجمعیت بروی، اما وظیفهات این است که چراغ این مجلس کوچک را روشن نگاه داری، بمان و خدمت کن؛ همین ماندن ارزشمند است. این هیئتها در زمینههای اقتصادی و فرهنگی، در رفع مشکلات محلی و کمک به خانوادههای نیازمند، همچنان پیشگاماند. در بحرانهایی مانند سیل، زلزله، کرونا یا حتی جنگ اخیر دوازدهروزه، نخستین گروههایی که پایکار آمدند همین جوانان هیئتی بودند. آنان بیهیاهو و بدون ادعا در کارهای جهادی حاضر شدند، گاه در قالب رسمی، گاه خودجوش و مردمی، و نقششان در حمایت اجتماعی و حتی در زمینه امنیت محلی غیرقابل انکار است.
آن مادری که شاید در ظاهر زندگیاش با الگوهای دینی فاصله داشته باشد، اما در هنگام شیردادن به کودک خود بسمالله میگوید و با ذکر یاعلی و یاحسین و یازهرا لالایی میخواند، او هم بخشی از فرهنگ هیئت است
متأسفانه گاهی در بازتاب رسانهای این تلاشها کوتاهی میشود، شاید از ترس آنکه مبادا تظاهر به ریا تعبیر شود. اما باید میان ریا و تجلی عمل صالح تفاوت گذاشت. تظاهر به معنای نشان دادن عمل مثبت و الهامبخش برای تشویق دیگران نهتنها مذموم نیست، بلکه بخشی از وظیفه ایمانی است. همانگونه که کسی نمیگوید چون ممکن است در نماز جماعت ریا شود پس نباید نماز جماعت برگزار کرد، یا چون ممکن است رژه یا راهپیمایی جلوهگرانه تلقی شود پس نباید انجام داد.
من معتقدم هیئتها در عرصههای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و حتی امنیتی فعال و اثرگذارند. بسیاری از جوانان هیئتی در بحرانها و حوادث اجتماعی کنار مردم بودند. در همان جنگ دوازدهروزه، بسیاری از آنان حتی عضو رسمی هیچ نهاد نظامی نبودند، اما بسیجیوار عمل کردند؛ در محلات شبکههای مراقبتی تشکیل دادند، خانههای مشکوک را شناسایی کردند، و برای حفظ امنیت محله بینام و نشان خدمت کردند.
*پس شما سخنانی که از کم رنگ شدن نقش هیئتها در جامعه ایرانی میشود را رد میکنید؟
اگر حس میکنیم کارکرد هیئتها در جامعه کمرنگ شده، باید توجه کنیم که این تنها برداشت ما است، نه واقعیت. گاه اشتباهات و رفتارهای نادرست برخی از ما در عرصه سیاست، اقتصاد یا فرهنگ، چهرهای غیرواقعی از هیئت به مردم نشان داده است. جامعه به رفتار ما و نه به اصل مکتب واکنش نشان میدهد. مردم از خطاهای ما و نه از اهلبیت دلگیر میشوند. همانطور که به مرحوم آیتالله بروجردی گفتند طلبهای دزدی کرده، ایشان فرمودند: خیر! او دزدی است که لباس روحانیت را هم به سرقت بردهاست. اگر روحانی یا مداحی خطا میکند، گناه را نباید به پای کل جامعه مذهبی نوشت.
با این وجود در بزنگاهها، واقعیت ایمان مردم خود را آشکار میکند. تشییع پیکر شهید سلیمانی یا حضور میلیونی در نماز جمعه تاریخی پس از شهادت سید حسن نصرالله از نمونههای روشن است. همان مردمی که شاید روزمره در هیئت نباشند و ما گمان میکنیم از هیئت فاصله گرفتهاند، در لحظه خطر با شور و ایمان حاضر میشوند؛ این یعنی ریشه هیئت هنوز زنده است.
من یقین دارم که هیئت هنوز همان کارکرد تاریخی را دارد. حتی آنان که کمتر در هیئتها حاضر میشوند، با دیدن مداحی از تلویزیون یا شنیدن نوای یا حسین از عمق دل متأثر میشوند. آن مادری که شاید در ظاهر زندگیاش با الگوهای دینی فاصله داشته باشد، اما در هنگام شیردادن به کودک خود بسمالله میگوید و با ذکر یاعلی و یاحسین و یازهرا لالایی میخواند، او هم بخشی از فرهنگ هیئت است که به هر دلیل موقتاً ظاهراً از هیئت فاصله گرفته است. این پیوند معنوی، تجلی محبت مکنونه حسینی در دلهاست و جامعه ما را از درون پیوسته نگه داشته است.
*یکی از چالشهای مستمر جامعه ما، دوقطبی شدن است، هیئت چگونه میتواند در جهت مقابل آن حرکت کند؟
رهبر انقلاب بارها تأکید فرمودهاند که جامعه نباید دو قطبی شود، بنابراین باید هیچ مرزی خصمانه میان دیندار و کمدیندار، یا هیئتی و غیرهیئتی شکل نگیرد. هیئت باید آغوش خود را برای جذب بگشاید، البته این جذب باید اصلاحگرانه و هدایتمحور باشد، نه سطحی و زودگذر. مدیران و خادمان هیئت باید تحت اشراف یک عالم دینی در مسیر جذب مردم روشمند و سنجیده عمل کنند و از هر وسیلهای برای افزایش جمعیت بهره نگیرند. آنان باید مراقبت کنند تا جذابیت ظاهری هیئت به بهای از دست رفتن قداست و حرمت آن تمام نشود. استفاده از موسیقیهای نامتعارف، ایجاد فضای مختلط یا برپایی نمایشهای سبک، شأن و جایگاه هیئت را پایین میآورد و این نهاد مقدس را از ماهیت معنوی و هدف الهی خود دور میسازد.
جذابیت، اگر هدایتمحور و سالم باشد، پسندیده است. میتوان از ابزار روز بهره برد؛ بهترین نورپردازی، بهترین سیستم صوتی، هرچه در خدمت معنا باشد نیکوست. اما اگر بهگونهای عمل کنیم که مستمع فراموش کند در کجا نشسته و تنها به هیجان زودگذر بسنده کند، از مسیر خارج شدهایم. رهبر انقلاب، که خود هیئتی و صاحبنظر در حوزه مداحیاند، هشدار دادهاند که شور باید به شعور منتهی شود؛ اگر هیئت تنها شور و هیجان بماند و تأمل و تفکر به همراه نیاورد، به هدف نرسیده است.
در همین ایام اخیر هم دیدیم که برخی مداحان در واکنش به جنگ دوازدهروزه، آثاری فاخر و همزمان ملی و مذهبی خلق کردند که نشان از بصیرت و هوشمندی دارد. این همان جذابسازی سالم و کاری هدفمند، آگاهانه و در مسیر هدایت جامعه است. اما اگر هیئت به تقلید از کنسرت تبدیل شود، دیگر کسی را به هیئت جذب نکردهایم، بلکه تنها برای لحظهای به هیجان آوردهایم و ایمان را از معنا تهی کردهایم. این همان تأکید حضرت آقاست که هیئت باید هیئت بماند؛ جایی برای شور و شعور، برای عشق و معرفت، برای انسانسازی حقیقی.
* با توجه به اینکه در سخنان شما ریشه بسیاری از آسیبهای عرصه مداحی، دوری از اخلاق، گرفتار شدن در دام شهرت و مادّینگری و نیز بیتوجهی به آموزش اخلاقمحور دانسته شد، به نظر شما چگونه میتوان در فضای امروز هیئتها میان حفظ شور و جذب مخاطب از یکسو و صیانت از اخلاص، گمنامی و تربیت اخلاقی ذاکران از سوی دیگر تعادل برقرار کرد تا هیئت از رسالت اصلی خود دور نشود؟
این دشمنی که در برابر جریان هیئت و ستایشگری اهل بیت وجود دارد، از جبهه جن و انس برخاسته است؛ از ابلیس خبیث و لشکریانش تا انسانهایی که در بند نفس گرفتار ماندهاند. آنان وقتی میبینند هیئت به عنوان یک ظرف معنوی چنین ظرفیتی دارد که میتواند اربعینساز و غدیرساز و مباهله ساز شود، میتواند به یاری خدا جریانساز شده و حتی زمینهساز انقلابهای الهی باشد، آرام نمینشینند. همین ظرف مقدس بود که روزی توانست رژیم ستمشاهی را براندازد و بساط شرق و غرب را از کشور برچیند، و امروز نیز این ظرفیت در آن زنده است. از همین رو دشمن بیکار نمیماند، دام میگستراند، اگر بتواند هیئت و مداحی را حذف میکند و اگر نتواند، با چند واسطه همراه میشود تا مسیر آن را از راه درست و اصیل منحرف کند و نهایتاً آن را منفعل و بیاثر کند. عزاداری پرشور عاری از شعور، یک هیئت خنثی و بیاثر که نه عالمانه و انسانساز است و نه کنشگر و ظلم ستیز.
در این عرصه ابلیس و هوای نفس از یک سو و دشمن زخم خورده از تأثیر هیئت از طرف دیگر طراحی میکنند و نقشه میکشند. یکی از ترفندهای شیطان شهوت شهرت است. و میدانیم که شیطان در پوشش نیتهای بهظاهر مقدس به وسوسه دینداران میپردازد و انسان گاه گمان میکند میخواهد برای رضای خدا مشهور شود تا اثرگذار باشد، در حالی که حقیقت چیز دیگری است. اساتید اخلاق به ما آموختهاند که باید گمنام بود و خالص ماند تا خداوند انسان را در آسمانها مشهور کند نه در زمین.
راه نفوذ دیگر شیطان دام ثروت است؛ و با این توجیه که اهل بیت علیهم السلام بالاترین صلهها را اعطا میفرمودند، پاکت محوری را توجیه میکند. البته دادن صله به ستایشگران از شیوههای معصومین است و تقدیر از خدمتی شایسته، وظیفه بانیان و مردم. اما من مداح نباید انتظار داشته باشم و در بند کم و زیاد آن باشم. متأسفانه شنیده شده که برخی مبلغ را طی میکنند یا قبل از ورود به مجلس وجه را مطالبه و دریافت میکنند.
*آیا میتوان براساس شنیدهها گفت، این مدل زیاد اتفاق افتاده است؟
انحرافاتی که امروز در این عرصه دیده میشود، اندکاند، اما صدایشان بلند است. حقیقت این است که بسیاری از مداحان و ذاکران اهل بیت بدون هیچ چشمداشتی خدمت میکنند. برخی هدیهای را که به آنان داده میشود نمیپذیرند یا بخشی از آن را صرف امور خیریه و هیئت میکنند چرا که مداح مورد مراجعه نیازمندان است. بزرگان ما در گذشته حتی نمیدانستند چه مبلغی در پاکتها بوده است تا مبادا نیت خدمتشان آلوده شود. نسل جدید نیز کم از این بزرگان ندارد و جوانانی هستند که با همین روح اخلاص میخوانند. هرچند تعداد لغزشها اندک است، اما چون از هیئت انتظار خطاناپذیری میرود، جلوه پررنگی پیدا میکنند.
اما راه اصلاح در حذف نیست. علاج خطا، تخریب پدیده مقدس هیئت نیست. همانگونه که اگر کسی بیمار شد، مرگ درمان او نیست، بلکه باید بیماری را درمان کرد. پس باید جوانان مداح را به آموزش جهت داد. آموزش زمانی مؤثر میشود که استاد آموزشدهنده خود اهل اخلاق باشد. من همواره بر اصول فنی و ظرایف هنری مداحی تأکید دارم، اما باور دارم که همه اینها فرعاند و اصل، اخلاق است.
در طول تاریخ مداحانی را دیدهایم که صدای خارقالعادهای نداشتند اما مداحی و دعاخوانی آنان دل را میلرزاند. یاد مرحوم آیتالله دستغیب یا مرحوم حاج سید علی میرهادی در ذهنم زنده است که با صدایی معمولی، اما با دل بیدار دعای کمیل میخواند و شنونده را متحول میکرد؛ در حالی که امروز ممکن است کسی یک ساعت با همه قدرت بخواند، ولی حتی خود او نیز دگرگون نشود. آموزگاری که محور تعلیمش اخلاق باشد، به شاگرد میآموزد که مدح، ذکر نام چه کسانی است و خواندن در حضور چه شأنی اتفاق میافتد.
*نقش اساتید در این مقوله چه میزان است؟
استاد حقیقی نخست تواضع را یاد میدهد. به شاگردش میگوید تو در این عرصه هیچ نیستی و تنها واسطهای برای رساندن پیام نور هستی. اگر مردم برای دعا به سراغت میآیند و از تو میخواهند برای مریضشان دعا کنی، بدان که در حقیقت به جایگاهی که تو بر آن ایستادهای ارادت دارند، نه به شخص تو. پس مداح نباید خود را صاحب شأن مستقل بداند و بلکه او فقط یک نوکر است و خادمان ارادتمندان حضرت ارباب.
من موظفم که شعر و روضهام را به تأیید عالمان دین برسانم. باید بپرسم آیا این شعر از نظر معنا و اعتقادات و تاریخ صحیح است یا نه، آیا روضهای که میخوانم در شأن اهل بیت است یا افزودهای نادرست در آن راه یافته است. روضهای که میخوانم باید در کتابی معتبر آمده باشد؛ این دقتها جلوی بسیاری از آفتها را میگیرد. گرچه این آفتها اندک اند و همانند لکهای بر پیراهن سفید جلب توجه میکنند، اما نباید نادیده گرفته شوند.
راه پیشگیری از این لغزشها، آموزش اخلاقی به دست استادان صالح است. استادی که تنها فنون خواندن را درس دهد اما از تهجد و نماز شب و دائمالوضو بودن سخن نگوید، رسالتش را کامل انجام نداده است. مشایخ ما میگفتند مداحی که اهل نافله شب نباشد، اصلاً نباید بخواند. کسی که عهد شبانهروزی تقوا را پاس ندارد، نمیتواند صاحب نفس شود و مداحیش تأثیرگذار باشد. یاد مرحوم هاشمی بخیر که همیشه سفارش میکرد روزهای پنجشنبه را از اشتغالات خالی بگذار، تا روح خود را برای خواندن دعای کمیل شب جمعه آماده کنی.
*یعنی مداح نیز مثل منبری باید برنامه مراقبت از نفس داشته باشد؟
اگر مداحی در طول هفته اهل مراقبه، تقوا را در رفتار و نگاهش حفظ نکند، سپس با همان روح خسته و غبارگرفته به هیئت یا مجلس مناجات بیاید، اثر نمیگذارد. ریشه مشکل اینجاست که برخی مداحی را صرفاً یک شغل میپندارند که باید از راه آن امرار معاش کرد یا از طریق آن مشهور شد و صاحب موقعیت شد. مداحی نه حرفه و نه تجارت است؛ بلکه سلوک است. هرکس با نگاه بازاری به این مسیر بیاید، دیر یا زود میرود و ماندگار نمیشود. آنان که ماندند، چه رفتگانشان که رضوان الهی شامل حالشان باد، و چه آنان که هنوز در میان ما هستند، تنها به سبب زندگی سالم و سبک زیست اهل بیتی خود ماندگار شدند.
من وقتی دم از سیدالشهدا میزنم، وظیفه دارم سبک زندگیام را به او نزدیکتر کنم. هر چه شباهتم با مکتب او بیشتر شود، سخنم در دل مردم مینشیند و نفسم اثرگذارتر میشود. هر چه فاصله بگیرم، اثرم از میان میرود. همین باور است که مسیر مداحی را مقدس و ماندگار میسازد.
امروزه نسل تازهای از جوانان، بهویژه بانوان شاعر و مادح، با شور و اشتیاق وارد عرصهٔ ستایشگری اهل بیت )ع(شدهاند، اما بسیاری از آنان، آنگونه که مشاهده میشود، پیوند عمیقی با سلف خود و با آداب و ریاضتهای شرعی و اخلاقی این مسیر ندارند؛ مسائلی همچون خواندن با وضو، مراقبت از صفای نیت، و پرهیز از اشتغالات ذهنی پیش از مجلس ذکر کمتر رعایت میشود و حتی گاه شاهد رفتارهایی ناسازگار با شأن روضهخوانی هستیم. از دیدگاه شما، ریشهٔ این فاصله در کجاست، راه اصلاح و تربیت نسل جدید مداحان و شاعران آئینی چیست، و نهادهایی چون خانهٔ مداحان چه وظایف و ظرفیتهایی در این زمینه بر عهده دارند؟
هرچند بنده معتقدم بهتر است عبارت برخی از آنان را جایگزین بسیاری از آنان کنیم و با وجود همه اشکالات، بحمدالله بسیاری از مداحان نسل تازه هم به تقوا و معنویت و اخلاق گرایش دارند، اما برای آنکه این امر فراگیر شود ارکان مختلفی که در نظام آموزشی ستایشگری اهلبیت (ع) دخیل هستند، هر کدام وظایفی دارند.
سخن نخست با اساتید گرانقدر و نخبگان مداحی است؛ آنان که در دهههای مختلف زیستهاند و تجربههای فراوان اندوختهاند و صاحب موقعیت و شهرت شدهاند. بهتر از من میدانند موفقیت در مداحی وابسته به استمرار در تعلیم و تزکیه است. اساتید و نخبگان مداحی باید آموزش را جزو پیوست دائمی کار خود بدانند. سن و تجربه و شهرت مانع نیاز به آموزش نیست. آنگونه که فرمودهاند اطلب العلم من المهد الی اللحد، جستن دانش و تعلیم راهی بیپایان باقی میماند و تاریخ انقضا برای آن وجود ندارد.
اگر مداحی دههزار مخاطب دارد، اگر صدها هزار دنبالکننده در فضای مجازی دارد، یا اگر مردم او را استاد میدانند، باز دلیلی وجود ندارد که از آموختن بازایستد. آموزش نه خلاف شأن است و نه نشانه ناتوانی به حساب میآید، بلکه شرافت یادگیری، ودیعه الهی برای رشد و تعالی انسان است. مداحان صاحبنام نیز باید همواره با عالمان دین و استادان اخلاقی نفس بکشند و با مطالعه و خودآموزی، دانش و معرفت خود را روزآمد نگه دارند.
*وظیفه پیشکسوتان چیست؟
بزرگان و پیشکسوتان مداحی باید آموزش دادن را وظیفه الهی و اجتماعی خود بدانند. زکات علم، نشر آن محسوب میشود، و هر دانایی که علمش را به نسل بعد منتقل نکند، چراغی را خاموش خواهد کرد. اگر استادی دههها در میدان مداحی زیسته است، شایسته نیست که حتی دو شاگرد خاص نیز نداشته باشد. مداحی فقط خواندن نیست، بلکه مدرسه انتقال تجربه و میراث معنوی به شمار میآیند. استاد پیشکسوت باید وقت بگذارد، شاگرد تربیت کند و ارتباط مستقیم با نسل جدید برقرار سازد. آنان که دائماً از ضعف نسل امروز گلایه میکنند باید نخست بیندیشند که چرا حلقه گفتگو و همنفسی را میان خود و جوانان برقرار نکردهاند. مداحی که جوانان را به رسمیت نشناسد، اقتضائات نسل او را نشناسد و با آنان سخن نگوید، نمیتواند بر دل آنان نفوذ کند.
در تجربههای میدانی مشاهده شده است که بسیاری از جوانان سرشار از احترام هستند و با شوق به پای صحبت پیشکسوتان مینشینند، اما فاصله نسلی و گاه زبان ناآشنا میان آنان سد ارتباطی ایجاد کرده است. امروز لازم است از روشهای علمی، روانشناختی و تربیتی بهره گرفته شود تا این گسست از میان برود و فضای تجربه و رشد برای نسل نو فراهم شود. اقدام تشکلهای ستایشگری همچون خانه مداحان که با ایجاد بستر همنفسی میان پیشکسوتان و مداحان جوان، ارتباطی صمیمی و آموزشی برقرار کردهاند، گامی ارزشمند در این مسیر به حساب میآید.
رکن دوم خانوادهها هستند. همانگونه که پدر و مادری برای پرورش فرزند فوتبالیست او را به مدرسه فوتبال میفرستند یا برای تربیت یک هنرمند یا صنعتگر، کودکشان را نزد استاد خبره میبرند، در مسیر مداحی نیز باید چنین کرد. خانوادهها مکلفاند فرزندان خود را با علما، استادان و راهرفتگان این مسیر آشنا کنند و زمینه تربیت مذهبی و معنوی آنان را فراهم سازند. ارتباط مستمر با مساجد و مراکز دینی ضرورت دارد، زیرا محیط تربیتی هیئت و مسجد ستون اصلی پرورش روح خدمت در جوانان باقی میماند. همانگونه که انسان برای درمان بیماری جسمی حاضر است بهترین پزشک را در سراسر کشور جستوجو کند، برای پرورش فرزند خود در عرصه مداحی نیز باید بهدنبال استاد شایسته، کلاس معتبر و مجموعه اخلاقمدار بگردد.
*آیا همه مراکز آموزش مداحی مورد تائید و نظارت است؟
باید مراقب بود که هر مرکزی که نام آموزش مداحی بر خود میگذارد، لزوماً شایستگی این عنوان را ندارد. بسیاری از کلاسها ظاهری آموزشی دارند، اما روح هدایتگر در آنها فراموش شده است. مؤسسات آموزشی مداحی باید بدانند که این عرصه میدان درآمدزایی نیست، بلکه این میدان کار با جانهای مشتاق و دلهای نورانی نسل نو است. آموزش مداحی هیچ شباهتی به آموزش خیاطی یا رانندگی ندارد، زیرا در آن، تربیت قلب و تهذیب اخلاق محور اصلی را تشکیل میدهد. مسئولان این مراکز وظیفه دارند محتواهای صحیح ارائه دهند، اخلاق را در مرکز برنامهها بگذارند و از استادان اهلتجربه و اهلتقوا بهره بگیرند. هیچ مداح بیتعهد، بیتفاوت یا منحرف از ارزشهای انقلاب و دین نباید از دامان این مراکز بیرون آید.
ضروری است که طرحهای درسی دقیق و محتواهای متناسب تصویب و اجرا شود. در همینجا باید از زحمات مداحان دغدغهمند و متعهد که به آموزش اهتمام دارند قدردانی کرد؛ آنان وقت و توان خود را صرف آموزش و خدمت به نسل نو کردهاند و حقیقتاً سرمایههای ماندگار این مسیر به حساب میآیند.
*آیا آموزش مداحی نظاممند شده است؟
ما در حوزه آموزش قرآن کریم تجربهای موفق داریم که شامل روخوانی و روانخوانی، تجوید، لحن، مقامات و حتی اختلاف قرائات میشود؛ همه دارای برنامه، سرفصل و منابع مکتوب مشخص هستند. شیوهنامههای داوری و دستورالعملهای آموزشی نیز تدوین شدهاند و حتی قالبهای چندرسانهای، شامل پادکست و محتوای دیجیتال، در دسترس قرار گرفته است. اما در مداحی، باوجود تلاشهای ارزشمند برخی مجموعهها، هنوز برنامه ملی و مدون جامعی وجود ندارد. در همین زمینه، خانه مداحان با حمایت و همراهی بزرگان ستایشگری، برنامهریزیهایی را برای تکمیل این ساختار آغاز کرده است. امید میرود با همکاری سایر تشکلها و مجموعههای فرهنگی، این تلاش به نتیجهای شایسته بیانجامد.
در بخش پایانی باید به جوانان مداح اشاره کرد. بسیاری از آنان تنها با مشاهده چند دقیقه اجرای یک مداح مشهور، میپندارند که مسیر موفقیت کوتاه و آسان است، در حالی که پیشرفت واقعی حاصل سالها آموزش، تلاش، مطالعه و خودسازی است. من بیش از شهرت، بر موفقیت حقیقی تأکید دارم، زیرا ممکن است فردی مشهور باشد ولی موفق نباشد، و دیگری بینام اما اثرگذار و مؤثر باشد.
شما جوانان فقط بخش کوتاهی از اجرای یک استاد مثلاً چند دقیقه شور خواندن او را میبینید. آیا بررسی کردهاید که مجلسش از کجا آغاز میشود و چگونه پایان میپذیرد؟ آیا میدانید که او چه اساتیدی دیده و چه زحمتی کشیده تا به این مرحله رسیده است؟ استاد شما کیست؟ آیا این عاقلانه است که فضای مجازی استاد شما باشد؟ مداحی ترکیبی از علم، فن، مهارت، هنر، معنویت و اخلاق است؛ بیش از چهل علم و مهارت در آن دخالت دارد که طبعاً بدون آموزش فراگیر حاصل نمیشود.
اگر کسی خوشصداست، این نعمت موهبتی الهی است، اما ارزش صدای زیبا زمانی آشکار میشود که با معرفت، دانش و اخلاق آراسته شود. باید کوشید که اگر روزی آوازه و شهرت نصیب انسان شد، کاستیهای علمی و فنی در کلام او آشکار نباشد. مداحی که واژههای فارسی را نادرست تلفظ کند، شعر را غلط بخواند، عبارت عربی را مخدوش ادا کند یا حتی نام اصحاب و اولیای الهی را به اشتباه بر زبان جاری سازد، نمیتواند الگویی شایسته در محافل دینی باشد.
بنابراین راه تعالی در مداحی و خدمت به اهلبیت (ع) تنها در سه اصل خلاصه میشود: آموزش، آموزش و آموزش؛ آموزشی که هدفمند، روشمند و اخلاقمحور باشد. چنین آموزشی علاوه بر توانمندسازی فنی، مداح را از درون متحول میکند، تقوا و معرفت او را میافزاید و مداحی را از حرفهای ظاهری به سلوکی الهی بدل میسازد.
*خدمت به پیشکسوتان هیئت و پیرغلامان حسینی از فرایض مهمی است که متأسفانه هنوز آنچنان که باید و شاید به آن پرداخته نمیشود. دوست داریم دیدگاه شما را در خصوص خدمت به این قشر محترم بدانیم. در این باب چه اقداماتی را میتوان انجام داد؟ و اساساً برای بسط و ترویج گفتمان خدمت به پیرغلامان حسینی چه باید کرد؟ نقش بنیاد دعبل خزاعی و خدمات آن به پیرغلامان حسینی را چگونه ارزیابی میکنید؟
در نگاه به وضعیت کنونی پیرغلامان و پیشکسوتان عرصه مدح و مرثیه، نخست باید اذعان کرد که هرچند اقدامات مفیدی انجام میشود و جلوههایی از همایشها و برنامههای تبلیغی نیز دیده میشود، اما رسیدگی واقعی و ریشهای به شرایط زندگی و شأن معنوی آنان همچنان نیازمند بازنگری جدی است. بسیاری از آنان که سالها با اخلاص و عشق در مسیر خدمت اهلبیت گام نهادهاند، هرگز به فکر رفاه شخصی خود نبودهاند و امروز در مرحلهای از زندگی قرار دارند که بیش از هر چیز سزاوار تکریم، توجه و حمایتاند.
خدمت به این قشر شریف صرفاً تأمین مالی یا برگزاری مراسمهای ظاهری نیست؛ گاه در دیداری خصوصی و عیادتی صمیمی و یا بزرگداشتی ساده جلوه میکند، گاه در چاپ و نشر آثارشان یا در یاری به خانواده و فرزندانشان معنا مییابد. بعضی از آنان تنها شنیدهشدن سخنشان را نشانه احترام میدانند، چراکه حضور و توجه به معنای فراموش نشدن و اهمیت به تجربه آنان است.
فرهنگ تکریم پیشکسوتان صرفاً از سر دلسوزی یا ترحم نیست، بلکه ضرورتی اجتماعی و تربیتی است. جامعه بیش از آنکه آنان را نیازمند بداند، خود محتاج و نیازمند روح وفاداری، اصالت، اندیشه و تجربه آنان است. همانطور که پیامبر اکرم فرمود پیران در هر خانواده و جامعهای، مانند نبی در امت است؛ نگاه به آنان باید نگاهی مبتنی بر نیاز درونی نسل جوان باشد، نه ادای وظیفهای از سر عادت.
ظرفیت حضور پیشکسوتان در اصلاح امور اجتماعی و فرهنگی بسیار فراتر از آن است که امروز به کار گرفته میشود. آنان که سالها علاوه بر ستایشگری در جایگاههای مدیریتی، نظامی، آموزشی یا مذهبی حضور داشتهاند، امروز میتوانند با همان هیبت و متانت، پیامآور همدلی و اصلاح باشند. حضور یک چهره باتجربه در مجامع خیریه یا نشستهای دینی، گاه بیش از هر سخنرانی اثرگذار است؛ محاسن سفید و صلابت او خود پیام آرامش و احترام را منتقل میکند.
*چه آسیبهایی در این خصوص وجود دارد؟
فرصتسوزی در بهرهگیری از تجربه این بزرگان، یکی از آسیبهای فرهنگی امروز است. نسل جوان مداحان نیز باید آنان را بشناسند، از آنان بیاموزند و پیوند میان نسلها را استمرار بخشند. تشکیل همایشهایی جداگانه برای جوانان یا پیشکسوتان، کار اشتباهی است که تنها به ایجاد فاصله میانجامد. در حالیکه حضور همزمان و همنَفس پیر و جوان، شور و شعور مشترکی میآفریند که از صدها نشست آموزشی پربارتر است.
تکریم پیشکسوتان نباید تنها در ظاهر انجام گیرد. باید برای پیشکسوتان نظامی روشن و پایدار از حمایت و تأمین در نظر گرفته شود. از طرفی هر جوانی که امروز بر منبر اهلبیت میخواند، فردا به سرعت این مسیر را طی خواهد کرد و خود در جایگاه سالخوردگی مییابد. پس نگاه به آینده باید واقعبینانه و دلسوزانه باشد.
با چنین نگاهی، به ویژه برای جوانان مداحی نباید تنها وسیله امرار معاش تلقی شود، بلکه رسالتی فرهنگی و خدومانه است. استقلال مالی مداحان، آنان را از وابستگی به مجالس گوناگون و از خواندن اشعاری غیرمطلوب بازمیدارد و رضایت آنان را نه در خشنودی بانی مجلس بلکه در رضایت اهلبیت جستوجو میکند. تقویت بنیه اقتصادی این قشر از طریق آموزش، حرفهآموزی و برنامهریزی برای خوداشتغالی، اقدامی پیشگیرانه و در عین حال عزتمندانه است.
همچنین گفته میشود که هرگونه نهادی در این عرصه اگر بخواهد مؤثر عمل کند، باید نگاهش را از کارهای نمایشی به اقدامات محتوایی و کارشناسی تغییر دهد. تکریم پیرغلامان باید همراه با شناخت شرایط سنی، روحی و جسمی آنان باشد. بهرهمندی از نظر خود پیرغلامان و همچنین حضور روانشناسان متخصص در حوزهی سالمندان برای برنامهریزی مراسمها و نشستها، اقدامی ضروری است تا مجالس از افراط در زمان و فشار بر جسم آنان دور بماند. توجه به این اصول میتواند نهفقط شأن پیشکسوتان را پاس بدارد، بلکه فرهنگ احترام و اخلاق را در بطن جامعه نهادینه کند.
نام و یاد چهرههای اخلاقمداری همچون مرحوم حاجآقای آهی، که زندگی و رفتارشان الگویی از نظم، ادب و تقوا بود، در این گفتار ماندگار میشود. آنان از برترین نمونههای پیوند میان دانش و اخلاق بودند؛ افرادی که در کنار هنر مداحی، در عرصههای علمی، شغلی و اجتماعی نیز نمونه موفق به شمار میرفتند و با تأسیس نهادهایی نظیر خانهی مداحان و بنیاد دعبِل، مسیر تازهای در ساماندهی فرهنگی گشودند.
بحمدالله بنیاد دعبل که در گذشته نیز منشأ اقدامات مفیدی برای پیرغلامان، و همچنین نمونه قابل تقدیر همکاری و همافزایی با سایر تشکلهای ستایشگری بوده است، اخیراً پویاتر از گذشته در حال توسعه کمی و کیفی در این حوزه است. امیدواریم که با برنامه ریزی علمی، و تلفیق خدماترسانی با بینش فرهنگی، روزهای موفقتری در پیش داشته باشد.
